حكيم ابوالقاسم فردوسى

545

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

شب در دهليز خانهء تو به سر برد سخن ترا كه گفته بودى هر كس كه زر و خواسته دارد به ناز و نعمت و آسايش زندگى مىكند ، و نادار را جز محروميت و حسرت نصيبى نيست ، با من گفت . اكنون نوبت آنست كه لنبك آبكش از خواسته و نعمت گيتى بهره يابد . سپس چهار درم به وى داد و گفت اين را سرمايه ، و از سودش زندگى كن . سپاه كشيدن خاقان چين به ايران و زينهار خواستن ايرانيان از او چون بهرام روزگارى چند به گردش و شكار در آباديها و گفتگو با مردمان و جفت جويى گذراند پادشاهان هند و روم و چين و ترك باخبر شدند كه شاه ايران به شكار و بزم چنان دلباخته كه كشوردارى را از ياد برده است . نه سپاه آماده به رزم دارد ، نه طلايه و نه ديده‌بان . از اين رو قيصر روم و خاقان چين هر يك لشكر آراستند و در آرزوى گرفتن ايران سپاه راندند . چون سران سپاه و بزرگان و موبدان از پيش آمدن لشكريان دشمن آگاه گشتند همه به درگاه شهريار آمدند و بگفتند با شاه چندى دُرشت * كه بخت فروزانت بنمود پُشت سرِ رزم جويان به رزم اندرست * ترا دل به بازى و بزم اندرست به چشم تو خوار است گنج و سپاه * همان تاج ايران و هم تخت و گاه بهرام گفت : دل بد مداريد كه به يارى يزدان دمار از دشمنان برمىآورم . اما بزرگان به گفتار پادشاه آرام نگرفتند و از آسانگيريش نااميد و در بيم شدند . از روى ديگر شهريار گستهم ، مهر پيروز ، مهر برزين ، بهرام پيروز ، خَزَروان ، دادبرزين و قارن را كه همه در رزم آورى و دليرى بنام بودند پيش خواند . با آنان راى زد ، و پس از اين كه نرسى برادرش را به جانشينى خويش برگزيد و تاج و تخت را به وى سپرد با شش هزار سپاهى از پارس رو به آذربايجان نهاد . گروهى از بزرگان و نامداران پنداشتند كه بهرام از بيم دشمن گريخته است . از اين رو پس از راى زدن